پشت درهای گرمابه بهارستان چه می گذرد؟
میراثی که هنوز منقرض نشده...

تحلیل روز/یکی از قدیمی های خانواده می گوید: پدرمان عقیده داشت، حداقل ماهی یک بار باید خودمان را در حمام تمیز کنیم. آن وقت ها ما در خانه هایمان حمام نداشتیم. برای همین می کشیدندمان به حمام های عمومی. ما هم با ترس و لرز به اجبار پدرانمان می رفتیم!
آن موقع خیلی بچه بودم. شاید 8 یا 9 سال سن داشتم.
اولش خیلی سخت نبود، دوش می گرفتیم و سرمان را با گل سر شور تمیز می کردیم
. اما وقتی کار به دلاک یا همان کیسه کش حمام می رسید ، آن وقت بود که مثل بید می لرزیدیم. چنان پشتمان را کیسه می کشید که وقتی از حمام برمی گشتیم تا مدت ها تنمان عین لبو سرخ بود!
آن وقت ها آبگرمکن که نبود ، برای این که آب حمام گرم شود ، زیر کاشی های کف زمین آتش روشن می کردند ، زیر دوش که می ایستادیم پاهایمان بدجوری می سوخت...
خزینه ، حوضچه کوچکی بود که مردم گاهی داخلش می شدند و غسل می کردند. هیچ توجهی به بهداشت خزینه نمی شد و هر روز نمی دانم چند نفر پشت سر هم وارد این حوضچه کوچک می شدند و خدا می داند مردم چه بیماری هایی از طریق این آب می گرفتند...
از حمام های عمومی داستان های زیادی شنیده ایم... معروف است که زنان شیرازی گاهی حتی با خودشان چیزهایی مثل کاهو و ترشی به حمام می بردند و آنجا دور هم می نشستند و به عادت همیشگی شان ، می گفتند و می شنفتند و غیبت می کردند.
سنت های از دست رفته
از بازار وکیل که به طرف دروازه سعدی می آیی ، در میان هیاهوی خودروها و فروشنده ها ، چشمت به در کوچکی می افتد که بالای سرش روی تابلو رنگ و رو رفته ای نوشته است: گرمابه بهارستان.
وارد که می شوی ، بخار آب مشامت را پر می کند. اینجا یکی از همان حمام هایی است که هنوز نسلش منقرض نشده است. هر چند دیگر آنچنان مانند گذشته سنتی هم نیست...
- خبرنگاریم ، آمده ایم درباره حمام های عمومی گزارش تهیه کنیم: من می گویم...
- چی می خواهید درباره اینجا بنویسید؟ : کارگر حمام می پرسد.
- می خواهیم درباره کار و کاسبی شما بدانیم. کارهایتان رونقی هم دارد؟
- ای بابا! کدوم کار و کاسبی؟ چه رونقی؟ این روزها دیگر کی می آید حمام عمومی ، بیشتر مردم در خانه هایشان حمام دارند. کسی هم اصلا وارد این شغل که نمی شود... بیشتر حمام ها هم تعطیل شده ، چون برایشان صرفه ای ندارد ، کارگرش هم نیست
- الان چند حمام در شهر داریم؟
- در شیراز قبلا حدود 150 حمام داشته ایم ، اما حالا شاید 10 -12 تا حمام داشته باشیم ، راستش دیگر عمری برای این حمام ها باقی نمانده ، بیشتر آنها را خراب می کنند و جایش آپارتمان می سازند... همین گرمابه بهارستان ، شاید نهایتا 3-2 سال دیگر عمر کند، نه بیشتر...
- چه آدمهایی اینجا می آیند؟
- بعضی از قشر های بی بضاعت مانند کارگر ها که در خانه هایشان حمام ندارند... مسافر ها هم به ندرت تک و توک سری می زنند.
- این حمام چندساله است؟
- 54 ساله...
- کارگرهای حمام چطور؟ ....
- اگر شغل ما را با شغل کارگرهای دیگر مقایسه کنی می بینی شغل ما هیچ چیز جز زحمت ندارد! کار ما روزمزدی است ، روزی 10 هزار تومان ...
- این حقوق کفاف زندگی را می دهد؟
- بدهد یا ندهد ، راه دیگری نداریم! اکثر مردم همین جورند!
- حمام های عمومی باشند بهتر است یا نباشند؟ اصلا وجودشان لازم هست؟
- راستش اگر برای کارگرها حساب کنید، لازم است که این حمام ها باشند ، چون اگر نباشند ما شغل مان را از دست می دهیم! اما برای مردم بود و نبودش فرقی ندارد ، این روزها شکر خدا همه در خانه ها حمام دارند.. کاش مسئولین تلاش بیشتری می کردند تا حمام های عمومی را حفظ کنند.
- و هزینه های حمام؟ ...
- سرسام آور ! آب ، برق ، گاز، بیمه ، دارایی ...
- اداره ها چطور؟ همکاری می کنند؟
- نه ، فقط کمی اداره دارایی...
- قیمت ورودی چند است؟ آدم هایی که می آیند تا کی می توانند در حمام بمانند؟ ...
- قیمت های مختلفی داریم. عمومی 1000 تومان و نمره 1500 تومان می شود ؛ هر کدام یک ساعت...
- شیوه های سنتی چی ؟هنوز هم هست؟
- نه ، از سنت های قدیمی چیزی نمانده ، چون کارگرش دیگر نیست. ما کلا 4 نفر کارگر داریم.
- مشکل کمبود آب چی؟
- ما چاه های عمیقی داریم که آب از آنجا می آید ، برای همین از اینجور مشکلات نداریم. البته برای این که مشکلات بهداشتی به وجود نیاید تصفیه خانه داریم.
- معمولا چند نفر به بخش عمومی حمام می آیند؟
- گاهی تعداد آنها به 50 نفر هم می رسد.
- این تعداد زیاد مشکل بهداشتی ایجاد نمی کند؟
- نه ، چون دوش ها و بدن شورهای جدایی دارند.
حمام های عمومی ، میراث فرهنگی
در ورودی حمام عمومی ، صندوقدار حمام پشت میزش نشسته است و اشیا و وسایل قیمتی و لباسهای مشتریان را در صندوق ها نگهداری می کند. در قدیم تابلوی بالای سر صندوق دار نصب شده بود که دو بیت شعر روی آن نوشته می شد:
هر که دارد امانتی موجود
بسپارد به من به وقت ورود
گر نسپارد و شود مفقود
بنده مسئول آن نخواهم بود
البته در گرمابه بهارستان ، امروز خبری از این تابلو قدیمی نیست. همانطور که خیلی از جزئیات دیگر حمام های عمومی مثل خزینه نیز از حمام های امروزی حذف شده اند. حمام عمومی دو بخش اصلی دارد: نمره و عمومی.
در بخش نمره که قیمت ورودی آن بیشتر است ، افراد وارد بخش های تقریبا خصوصی می شوند و آنجا به نظافت شخصی شان می پردازند و دوش می گیرند.
اما بخش عمومی ، فضای نسبتا بزرگتری است که در اطراف آن تعداد زیادی دوش آب برای شستشو گذاشته اند.
- بیشتر چه جور آدم هایی اینجا می آیند؟ : از امانت دار حمام می پرسم.
- قشر فقیر و کارگرهایی که در خانه هایشان حمام ندارند ، به خصوص افاغنه! : امانت دار می گوید.
- کار کردن در حمام چطور است؟
- چطور باید باشد؟ 16-15 ساعت در روز باید کار کنیم!
- چه جور کارهایی؟
- بیشتر کارهای خدماتی ... یا از مشتری ها امانت می گیریم ، یا درها را برایشان باز و بسته می کنیم یا راهنمایی شان می کنیم...
- ممکن هم هست چیزی اینجا گم شود؟
-خدا نکند! تا حالا که پیش نیامده! چون همیشه به مشتری ها این مسائل را تذکر می دهیم.
- چه روزهایی مردم بیشتر استقبال می کنند؟
- قبلا چون جمعه ها مردم بیکار بودند به ما بیشتر مراجعه می کردند ، اما الان چون بیشتر خانه ها حمام دارند ، در روزهای هفته هیچ فرقی نمی کند.
- واقعا وجود حمام های عمومی لازم است؟
- خیلی سنت های خوب قدیمی اگر حفظ شود خیلی بهتر است. چون برای ما مثل یک میراث قدیمی می ماند. ولی متاسفانه جاهایی مثل بهارستان زیاد نمی مانند...
- از مردمی که مراجعه می کنند چه توقعی می رود؟
- حداقل توقع مان این است که به حق و حقوق خودشان و سایرین احترام بگذارند. خیلی از مردم متاسفانه بهداشت را رعایت نمی کنند. خیلی وقت ها با وجودی که به آنها تذکر می دهیم با کفش وارد می شوند... گاهی با وجود بودن سطل آشغال ، آشغال هایشان را توی سطل نمی ریزند.
کیسه کشی و نظافت شخصی
کنجکاوی عجیبی در وجودمان رخنه کرده است. به شدت علاقه مند شده ایم دیگر قسمت های گرمابه بهارستان را هم ببینیم. همینطوری با لباس وارد بخش عمومی حمام می شویم که البته زیاد شلوغ نیست. یکی از مشتریانی که در حال دوش گرفتن هستند به ما می گوید: من 54 سال دارم و کارمند بازنشسته دولت هستم ، هر چند در خانه حمام داریم ، اما هر از 10 روز یک بار به حمام عمومی می آیم.
- چی شد که به اینجا آمدید؟ : من می پرسم.
- من 40 سال است که حمام عمومی می روم، قبلا خیلی حمام های دیگر رفته بودم ، اما راستش حمام بهارستان ، از همه حمام هایی که تا امروز رفته ام بهتر است ، چون هم بهداشتی است و هم کیسه کش آن خوب است: مشتری می گوید.
- چرا با وجود این که در خانه حمام دارید به حمام عمومی می آیید؟
- چرا ، اما چون کیسه کش اینجا خوب کار می کند و آدم را درست و حسابی از چرک ها پاک می کند اینجا می آیم. ضمن این که قیمت کیسه کشی اینجا ارزان تر از جاهای دیگر است.
این مشتری با اشاره به تاکید اسلام بر نظافت شخصی انسان ها می گوید: خود من با وجود این که گرمابه ، بخش نمره هم دارد ، بخش عمومی را بیشتر دوست دارم. چون در نمره ، کیسه کش آدم را پاک نمی کند.
یکی دیگر از مشتری های حمام عمومی بهارستان که به گفته خودش از شهرستان فسا اینجا می آید و در منزل خودش حمام ندارد می گوید: از گرمابه بهارستان راضی هستم. خوشبختانه مسائل نظافتی اینجا به خوبی رعایت می شود. همچنین کیسه کشی اینجا به خوبی انجام می شود.
درددل های یک کیسه کش!
وقتی با کیسه کش گرمابه بهارستان روبرو می شویم ، مشغول خدمات دهی به یکی از مشتریان است. کیسه کش که به رسم همان سنت های قدیمی لنگ قرمزی پوشیده است ، بدن مشتری حمام را با چنان شدتی مالش می دهد که تمام پوست مشتری سرخ شده است. کیسه کش ، بدن مشتری ها را با ماده ای به نام سفیدآب ، نظافت می کند. هر بار که کیسه دلاک ، روی تن مشتری حمام کشیده می شود ، مقدار زیادی از چرک های پوست او بیرون ریخته می شود.
قصد داریم ، کم کم حمام بهارستان را ترک کنیم که کیسه کش ، جلو ما را می گیرد.
- بگذارید من هم حرف هایم را بزنم: کیسه کش می گوید.
بنا به گفته او صبر می کنیم تا کارش با مشتری تمام شود.
کیسه کش حدود 60-50 ساله می زند و از چهره اش پیداست که سختی های زیادی را تحمل کرده است. حالا نوبت اوست تا از مشکلات زندگی اش بگوید: قبلا در تهران زندگی می کردم ، آنجا در حمام های دیگری کار کرده بودم. اما از سال 71 به شیراز آمدم و از آن موقع تا امروز در حمام بهارستان کار می کنم.
- بچه کجایید؟ : من می پرسم.
- من اهل زنجان هستم.
- از کی کیسه کشی می کنید؟
- از سال 48 تا الان. دقیقا 39 سال می شود!
- زندگی تان چطور می چرخد؟ درآمد چطور است؟
- مشتری هایی که به حمام می آیند ، جدا از پولی که برای ورودی حمام می دهند ، پولی را هم برای کیسه کشی به من می دهند. شب ها معمولا بعد از تمام شدن کارم یک دوش سریع میگیرم و همینجا گوشه حمام می خوابم. هر چقدر مشتری بیشتر بیاید، پول ما هم بیشتر است.
- نمونه این لنگی که پوشیده اید چند می ارزد؟
- لنگ؟ خیلی ارزان است! همین بیرون اگر بخواهید با 3 یا 4 ریال لنگ می فروشند!
- از کارتان هم راضی هستید؟
- هیچوقت راضی نبوده ام! چاره ای ندارم!
- چی شد که کیسه کش شدید؟
- از بی سوادی! سواد نداشتیم ، هیچکس نبود راهنمایی مان کند ، ما اینکاره شدیم و کیسه کشی را خوب یاد گرفتیم!
- مجرد هستید یا متاهل؟
- ازدواج کرده ام و اتفاقا هفت تا بچه هم دارم!
- غیر از کیسه کشی کار دیگری هم می کنید؟
- بعضی تابستان ها به دهات اطراف ، سراغ خانواده ام می روم و سر زمین ، کشاورزی می کنم.
- خانواده تان ناراحت نمی شوند ، آنها را ول کرده اید آمده اید شیراز؟
- چاره دیگری ندارم! زندگی پول می خواهد!ماهی پنجاه هزار تومان کار می کنم و برای خانواده ام پول می فرستم.
- زندگی سختی باید باشد...
- از قدیم تا امروز همیشه ، کارگر آخرش توسری خور بوده است! متاسفانه دولت زیاد تبلیغ میکند، اما عملا از کشاورزها حمایت نمی کند. به اندازه ای که دولت از یک بازیکن شطرنج حمایت می کند ، از کشاورزها حمایتی نمی کند!
از در حمام که بیرون می آییم ، نفسی تازه می کنیم! چه حرفهایی شنیده ایم و چه چیزهایی توی این یک ساعت دیده ایم! و بیرون از گرمابه بهارستان ، زندگی همچنان در جریان است...