لذت تقلب!

شاید باور نکنید اگر بنویسم یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیا تقلب امتحان است! اصلا من همین الان یه جمله تاریخی از قول شخص شخیص خودم می نویسم: 
"من متقلب نیستم ، اما متقلبان را دوست دارم!"
به هر حال امروز سر امتحان عربی پایان ترم انقدر حرفه ای کار کردم که خودم از کار خودم کیف کردم! بگذریم که پشت سریم خنگ بود ، هرچی بهش می گفتم نمی فهمید...
در هر صورت پس فردا هم امتحان تاریخ ادبیات داریم ، برایم دعا کنید.
پی نوشت: قهر ، قهر تا روز قیامت!
پی نوشت ۲: امشب شب مهتابه ، حبیبم رو می خوام...!
پی نوشت ۳: افتاده ام روی جفنگ نوشتن ، فعلا تا بعد

برای خواهرها و برادرهایم

توی این سرما ، این یخ زدگی ، انگار اینجا گرم است ، پشت شیشه ای که می شود گذر ماشین ها را با لذت از آن بالا تماشا کرد. نور قرمز و شیشه ها و لیوان ها و آب معدنی و دست آخر کیک شکلاتی!
زمان و مکان هرچقدر هم زور داشته باشند و هرچقدر هم پررو باشند نمی توانند دست و بال قلبهای آدمها را ببندند. بیایید قدر این لحظه ها را بدانیم که سال دیگر خواهیم گفت دریغ از پارسال!

هنر روزنامه نگاری

گاهی فکر می کنم روزنامه نگاری عین کار هنری است ، یعنی باید ذوق داشته باشی تا بتوانی هنرمند یا روزنامه نگار باشی. گلچین کردن جذاب ترین رویدادهای روز برای تبدیل شدن به خبر ،انتخاب تیترهای کوتاه و گویا ،گرفتن گفتگوهای اختصاصی ، چیدن یکی یکی تیترها و کلمات در صفحه ها و نهایتا ، رفتن دستپختت به چاپخانه و بعد روی کیوسک ها و بعد در دست تک تک مخاطبان ، کاری است که ذوق می خواهد و این ذوق را هر کسی ندارد.
در یک چنین محیط حرفه ای است که خود به خود از روزنامه نگاری لذت می بری ، و آن وقت است که روی کارت وسواس به خرج می دهی ، سعی می کنی تا آنجا که می توانی حرفه ای ترین کار را ارائه دهی و بعد ، آخر شب وقتی دفتر را ترک می کنی ، یکجور خستگی لذت بخش همراه با آرامش وجدان همه وجودت را پر می کند.
حیف ، این روزها کمتر کسی هنر روزنامه نگاری را درک کرده ، حتی آنها که پشت میز سردبیری می نشینند و شاید ، اگر کمی این ذوق روزنامه و روزنامه نگاری ته دلشان بود ، امروز وضع خیلی فرق می کرد. به هر حال افسوس می خورم برای آنهایی که این روزها تمام سرمایه و امکانات و اختیارات روزنامه ها را کف دستشان گرفته اند ، اما خالی از احساس و فقط از روی تکلیف، صفحه ها را یکی یکی می بندند.      
پی نوشت: امیدوارم نوشتن این سطرها ، حمل بر خودستایی ام نشود. من هم مثل خیلی های دیگر، هنوز هم فقط و فقط شاگردی هستم که در این راه وارد شده ام تا بیاموزم ، و هنوز خیلی چیزها مانده که یاد بگیرم.
پی نوشت ۲: چیزهایی را که نوشته ام کسی به خودش نخرد ، کلی نوشتم و منظورم شخص خاصی نیست.

گفتگویم با جمشید جم


این مصاحبه را در یک فرصت استثنایی با جمشید جم ، خواننده "یار دبستانی" گرفتم.
اشاره
بی شک ، یکی از محبوب ترین ترانه های روزهای انقلاب اسلامی را ، که هنوز هم گوش دادن به آن ، حس و حال خاص خودش را دارد ، ترانه «یار دبستانی» است.
اما در پس صدای گرمی که از حک شدن ترکه بیداد و ستم بر تن  انسانها حکایت می کند ، این چهره قدیمی رادیو ، جمشید جم است که می خواند و از روزهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی حکایت ها دارد.
«یار دبستانی من» به آهنگسازی منصور تهرانی و خوانندگی جمشید جم از جمله آثار به‌یادماندنی روزهای مقارن پیروزی انقلاب اسلامی است.
این روزها اگرچه قریب به سه دهه از روزهای انقلاب می گذرد ، اما جم ، هنوز انگار حال و هوای آن روزها را دارد. او که سالهاست در رادیو فعالیت می کند ، گفتنی های زیادی از اوضاع و احوال آن روزها و این روزها دارد.
هر چند دوست داشتیم در جای مناسب تری مفصل با او صحبت کنیم ، اما او فقط یک شب ، میهمان شیرازی ها بود و شاید هیچگاه فرصت دیگری برای گفتگو با خواننده «یار دبستانی» به دست نمی آمد.
دانشگاه شیراز ، در مراسم بزرگداشت روز دانشجو ، 16 آبان ماه  در حالی میزبان جمشید جم بود ، که این مراسم با درگیری های لفظی دانشجویان از دو جناح مخالف همراه بود و حتی تا حدودی به خشونت انجامید. در لابلای همین درگیری ها ، جمعی از دانشجویان به صورت دسته جمعی به خواندن سرود «یار دبستانی من» پرداختند. در این میان ، جمشید جم ، در گوشه ای از سالن ، تنها سکوت اختیار کرده بود. همین بهانه ای شد تا با او در حاشیه مراسم بزرگداشت روز دانشجو به گفتگو بنشینیم.
آقای جم ، از این که می بینید بعد از گذشت 30 سال هنوز جوان ها به مناسبت روز دانشجو ترانه «یار دبستانی» شما را می خوانند چه احساسی دارید؟
فقط می توانم بگویم خیلی خوشحالم. یعنی به آرزوی قدیمی ام رسیده ام. انگار نسل امروز نمرده ، و من به هدفی که داشتم رسیده ام.
درباره بعضی هیجانات و درگیری های دانشجویی که امروز اتفاق می افتد چه نظری دارید؟
ببینید ، این که دانشجویان منفعل نباشند ،  و واقعا فعالیت کنند خیلی خوب است. به نظر من این خیلی خوب است که همه عقاید در دانشگاه مطرح شوند ، اما نه با داد و فریاد ، بلکه به صورت منطقی.
در هر حال دانشجو نباید خنثی باشد.
شما و نسل شما ، در دوران جوانی چطور اعتراضات سیاسی تان را مطرح می کردید؟
آن زمان ، اصلا فضا ، فضای اعتراض کردن نبود. اگر کسی اعتراض می کرد واقعا جلوش را می گرفتند. به همین جهت اینجور برنامه ها معمولا با خشونت همراه می شد.
خود من آن روزها یک موتورسیکلت خریده بودم و با آن مدام از این زیرزمین به آن زیرزمین می رفتم. ما حتی یک گروه کر تشکیل داده بودیم که مخفیانه در زیرزمین ها ، موسیقی سیاسی ضبط می کردیم. خوب یادم می آید ، سر همین سرود «یار دبستانی» ما دیوار زیرزمین را با شانه تخم مرغ پوشانده بودیم تا صدا بیرون نرود و بتوانیم با خیال راحت کارمان را بکنیم!
واقعا ما آن زمان نمی توانستیم صدای اعتراض مان را به کسی برسانیم. البته از سال 56 به بعد تقریبا همه صداها یکی شد.
فکر می کنید این اعتراضات دانشجویی امروز که گاهی حتی با خشونت همراه باشد ، نشانه چه مسائلی است؟
به عقیده من اگر شرایطی مهیا می شد که دانشجویان بتوانند به راحتی و در چارچوب قانون ، مستقلانه فعالیت سیاسی کنند هیچگاه این اتفاقات نمی افتاد. من فکر می کنم علت خشونت ها و سر و صداهایی مثل همین امشب ، این باشد که دانشجوها نتوانسته اند صدایشان را به طور منطقی به گوش مردم برسانند.
آقای جم ، اخیرا عده ای این مسئله را مطرح کرده اند که «یار دبستانی» با صدای شما نیست و در اصل فریدون فروغی آن را خوانده است. شما این را تایید می کنید؟
خیر ، البته من با فریدون دوست هستم و سالها با هم رفت و آمد داشتیم. چند سال پیش که او فوت کرد در وسایلش کاستی پیدا کردند که او یار دبستانی را با صدای خودش روی آن ضبط کرده بود. اما برای بار اول من این سرود را همراه با گروه کر اجرا کردم و این موسیقی با صدای من در سال 60 برای اولین بار منتشر شد. احتمالا خود فریدون هم به همین مسئله هیچوقت ادعا نکرد که یار دبستانی را او خوانده است.
استقبال شیرازی ها از شما چطور بود؟
استقبال نسبتا خوب بود. البته این چهار یا پنجمین بار است که من به شیراز می آیم. هر سال به مناسبت 16 آذر خیلی دانشگاه های کشور از من دعوت می کنند و امسال هم ، من بلافاصله از راه زاهدان به شیراز آمدم و با همه خستگیم امشب در این جمع حاضر شدم تا برایشان اجرا کنم. البته تا امروز با اینجور برخوردهای تند سیاسی روبرو نبودم.
به نظر شما موسیقی چه ارتباطی با سیاست دارد ، یا اصلا درست است که موسیقی از سیاست تاثیر بگیرد؟
به عقیده من ، موسیقی اصلا نباید سیاسی شود ، اما می تواند وارد سیاست هم بشود. گاهی موسیقی تحت تاثیر شرایط سیاسی خاص شکل می گیرد و این البته بد هم نیست ، اما باید منطقی و در جای خودش باشد. به این ترتیب موسیقی به آرمان های دانشجویان نزدیک می شود.  
برای جوان های امروز چه آرزویی دارید؟
دوست دارم جوان ها و به خصوص دانشجویان اهل مطالعه باشند و در راه آرمان هایشان با خرد قدم بردارند ، اما باید مواظب باشند که مثل موج پراکنده نشوند.

بدشانسی من و گزارش سوخته!

آدم حسابی لجش می گیرد وقتی در یک همچین برنامه ای فقط تو هستی و هیچ خبرنگار دیگری هم نیست ، اما می بینی که روزنامه تا شنبه تعطیل است و گزارش مالیده ، یعنی سوخته!
به هر حال برای این که سوزش کمتر بشود اینجا گذاشتمش. به زودی مصاحبه ام با جمشید جم را هم خواهم گذاشت.

در پی سخنرانی علی خضریان در شیراز به مناسبت 16 آذر رخ داد ؛
صدای اعتراض دانشجویان دانشگاه شیراز
دانشجویان ناراضی: از تشکل مستقلی برخوردار نیستیم

 روز دوشنبه شانزدهم آذرماه ، مراسمی که به مناسبت روز دانشجو در تالار فجر دانشگاه شیراز برگزار شده بود به اعتراضات گسترده دانشجویان این دانشگاه انجامید.
در این مراسم که با حضور جمشید جم ، خواننده سرود «یار دبستانی من» به مناسبت روز دانشجو در شیراز همراه بود ، سخنرانی علی خضریان ، قائم مقام سیاسی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل کشور در مورد تاریخ جنبش های دانشجویی موجبات اعتراض دانشجویان و تشنج فضای جلسه را به وجود آورد.
خضریان در این مراسم ، ابتدا به بیان تاریخچه کوتاهی از فعالیت جنبش های دانشجویی در ایران پیش از انقلاب پرداخت و سپس ، جزئیاتی را در مورد سابقه حرکت های دانشجویی پس از انقلاب اسلامی مطرح کرد که فریاد اعتراض جمعی از دانشجویان را در پی داشت.
او با محکوم کردن دولت هاشمی رفسنجانی و مجمع روحانیون مبارز به سواستفاده از جریانهای دانشجویی در اوایل دهه هفتاد گفت: در واقع ، آن زمان طیف روحانیون مبارز سعی داشتند هاشمی رفسنجانی را به ریاست جمهوری مادام العمر برسانند و حتی تلاش کردند بر خلاف قانون اساسی ، هاشمی را برای دور سوم نامزد انتخابات ریاست جمهوری کنند.
قائم مقام سیاسی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ، عنوان کرد: در واقع ، کشاندن خاتمی به صحنه انتخابات 76 ، به دلیل تجربه سیاسی وی نبود ، بلکه بخاطر این بود که مجمع روحانیون مبارز ، نماینده دیگری نداشتند تا وارد صحنه انتخابات کنند.
خضریان ، سپس احتمال هر گونه تقلب در انتخاب خاتمی در دوم خرداد 76 را مطرح کرد و با محکوم کردن کارگزاران سازندگی گفت: همین افراد بودند که یک سری روزنامه های زنجیره ای را راه اندازی کردند که این مسئله را مطرح کردند که «بنویسید خاتمی ، بخوانید ناطق » و باز همین ها بودند که سعید حجاریان را که کاملا از طیف خودشان بود ، به عنوان مسئول نظارت بر انتخابات برگزیدند ، بنابراین هر گونه تغییر در آرای انتخابات 76 چندان هم دور از ذهن نیست.

در همین هنگام ، سخنرانی خضریان با صدای اعتراض دانشجویان دانشگاه شیراز همراه شد. دانشجویان که به فضای جلسه و سخنرانی خضریان اعتراض داشتند ، ابتدا خواستار پایان سخنرانی و اجرای هرچه سریع تر موسیقی «یار دبستانی» توسط جمشید جم شدند و سپس با صداهای «هوهو» اعتراض خود را بیان داشتند.
در ادامه چند تن از دانشجویان به نمایندگی از سایرین به جایگاه سخنرانان رفته و با خشم اعتراض خود را نسبت به سخنان خضریان بیان کردند.

انجمن های اسلامی را «دزدیده اند»
یکی از دانشجویان در اعتراض به این صحبت ها با صدای بغض آلودی گفت: خیلی عجیب است که افرادی که خودشان انجمن اسلامی را به تعبیری از ما «دزدیده اند» و استقلال آن را گرفته اند ، امروز دم از مبارزه با دزدها و مافیای اقتصادی می کنند.
این دانشجو در اعتراض به خضریان گفت: آیا نکاتی که بیان کردید اهمیتی داشت یا نه؟ آیا این درست است که گذشته را مثل چکش به سر ما بکوبید ، در حالی که تمام تلاش جنبش های دانشجویی برای آینده کشور است؟  

او در ادامه با تاکید بر مستقل بودن جنبش های دانشجویی در پاسخ به سخنان خضریان افزود: چطور پیش آمده که افرادی که تا چند سال پیش در طیف حامیان هاشمی رفسنجانی بودند ، امروز اینچنین درباره ایشان صحبت می کنند.
این دانشجو در ادامه در پاسخ به گفته های خضریان در خصوص احتمال تقلب در انتخابات سال 76 گفت: چطور احمدی نژاد اول کردان را به عنوان مامور نظارت بر انتخابات بر می گزیند و وقتی صدای اعتراضها بلند می شود محصولی را به این سمت انتخاب می کند؟ آیا این مسائل شایعه تقلب در انتخابات را قوی نمی کند؟
او در ادامه گفت: با وجود وزیر کشورهایی مثل کردان و محصولی این بار حتما باید بنویسیم خاتمی ، بخوانیم احمدی نژاد!
سخنان این دانشجو با کف زدنها و تشویق دانشجویان اصلاح طلب حاضر در جلسه پایان پذیرفت.
خضریان: دوم خرداد انتصابات بود
علی خضریان در پاسخ به گفته های دانشجویی که انتخاب احمدی نژاد را «انتصاب» خوانده بود گفت: اگر واقعا این انتصاب است ، حتما دوم خرداد هم اتصابات بود!
او سپس گفت: ما به دموکراسی معتقدیم و چون هم خاتمی و هم احمدی نژاد برآیند رای مردم هستند ، باید به آنها حترام بگذاریم.
قائم مقام سیاسی انجمن های اسلامی دانشجویان کشور ، همچنین درباره مسائل مطرح شده در مورد سابقه محصولی اظهار بی اطلاعی  کرد.
دانشجویان ناراضی: به لطف دولت نهم اجازه مخالفت نداشته ایم
در ادامه این مراسم که با درگیری های لفظی دانشجویان اصولگرا و اصلاح طلب همراه بود ، یکی دیگر از دانشجویان با صدای بلند در اعتراض به فضای منفعل جریانات دانشجویی در دانشگاه گفت: متاسفانه دولت نهم در طول این سه- چهار سال به ما لطف داشته و اجازه هیچگونه ابراز مخالفتی نداشته ایم ، این در حالی است که دموکراسی احترام به اقلیت نیز هست.
صحبت های این دانشجو با تشویق و کف زدنهای اصلاح طلبان حاضر در جلسه همراه بود.
این دانشجو ادامه داد: متاسفانه همیشه انگ تفکرات چپ سوسیالیستی را به جریانات دانشجویی دانشگاه شیراز می زنند و این بهانه ای می شود تا ما نتوانیم فعالیت کنیم.

 در ادامه مراسم ، بعضی از دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه شیراز ، با رفتن به جایگاه سخنرانان اعتراض خود را به فضای بسته دانشگاه رسما اعلام کردند.
یکی از آین افراد گفت: مسئولان دانشگاه شیراز در حالی که رسما به ما مجوز فعالیت در یک تشکل می گیرند در همان زمان مخفیانه در کار ما سنگ اندازی می کنند و این یک خیانت است.

او ادامه داد: ما برای فعالیت قانونی تحت قالب تشکل های دانشجویی چندین و چند جلسه با آقای دکتر صادقی رئیس دانشگاه شیراز داشتیم ، ایشان اول گفتند باید اساسنامه تان را مشخص کنید. وقتی اساسنامه را نوشتیم و تحویل ایشان دادیم ، گفتند باید هیئت موسستان را تغییر بدهید ، ما این کار را هم انجام دادیم ، و کار به جایی رسید که گفتند تا یک هفته دیگر مجوز فعالیت به شما می دهیم ، اما باز هم در کار ما سنگ انداختند و به ما اجازه فعالیت ندادند.

جمشید جم: اعتراض به این شکل درست نیست

دانشجویان معترض دانشگاه شیراز که در ابتدا به بهانه مسائل سیاسی اعتراض خود را آغاز کرده بودند ، نبود انجمن و تشکل قانونی را مهم ترین مشکل خود اعلام کردند.

پس از سخنان جمعی از دانشجویان در اعتراض به خضریان ، گروهی از آنها با سر دادن شعارهایی همچون «گل زرد و گل زرد و گل زرد ، بیا با هم بنالیم از سر درد» و «ما زن و مرد جنگیم ، بجنگ تا بجنگیم» فضای جلسه را به هم ریختند.
در همین هنگام جمشید جم ، خواننده «یار دبستانی» که به عنوان میهمان ویژه در این مراسم حضور یافته بود برای اجرا به روی سن رفت که با اعتراض جمعی از دانشجویان روبرو شد.
با پخش موسیقی «یار دبستانی» و اجرای جمشید جم ، جمعی از دانشجویان مستقلانه و در فضای جلسه به خواندن دسته جمعی این سرود پرداختند.
با پایان اجرای موسیقی ، خواننده «یار دبستانی» که از برخورد دانشجویان دانشگاه شیراز ناراضی بود به گوشه سالن رفت. او در گفتگویی اختصاصی با خبرنگار ما گفت: دانشجو باید فعال باشد ، باید بتواند اعتراض خود را بیان کند ، اما نه با این لحن و نه با این شدت.

جمشید جم افزود: به عقیده من اگر دانشجویان فضای اعتراض و فعالیت در دانشگاه داشتند ، هیچگاه امشب اینچنین اتفاقی نمی افتاد.
او ادامه داد: ما هم آن زمان مبارزه می کردیم ، در زیرزمین ها می خواندیم و مدام درگیر این هیجانات بودیم ، بنابراین می توانم احساس امروز این دانشجویان را درک کنم.

تشکل قانونی نداریم

درگیری های لفظی دانشجویان حاضر در جلسه ، پس از اجرای موسیقی همچنان ادامه داشت.
یکی از دانشجویان دختر حاضر در جلسه به شدت به اعتراض نسبت به فضای حاکم بر دانشگاه پرداخت و گفت: از سال 84 تا امروز پیگیر تشکیل انجمن مستقلی برای فعالیت سیاسی هستیم و مدام جلو ما را می گیرند ، همین باعث شده است که جمعی از دانشجویان خارج از دانشگاه وارد تشکل های غیرقانونی شوند و خیلی از آنها دستگیر و به حبس محکوم شوند.
دانشجوی دیگری گفت: من سه سال پیش می خواستم به شکل قانونی فعالیت سیاسی داشته باشم ، اما وقتی اجازه فعالیت به ما ندادند ، مجبور شدم فعالیت زیرزمینی مخفی داشته باشم و همین باعث شد که به اتهام فعالیت غیرقانونی در دادگاه محکوم شوم .
یکی دیگر از حاضرین  نیز گفت: از زمان روی کار آمدن دکتر صادقی در ریاست دانشگاه شیراز ، بخاطر جهت گیری های اصولگرایانه ایشان ، انجمن اسلامی دانشجویان مرکز دانشجویان اصولگرا شده است ، و طیف مخالف به این انجمن ها راه نیافته اند.
یکی از معترضان جلسه با صدای بلند گفت: طی چند سال گذشته چندین و چند تحصن داشته ایم و بارها به حراست دانشگاه احضار شده ایم ، اما یک بار نشده که بتوانیم منطقی و معقول اعتراضات مان را ابراز کنیم.
او افزود: من شخصا دو ترم از دانشگاه بخاطر فعالیت سیاسی اخراج شدم ، جمعی از دوستانم نیز تشکل های غیرقانونی راه انداختند و دستگیر شدند.
او ادامه داد: فضای انتقادی باعث تداوم بقا و قدرت نظام اسلامی می شود ، نه فضایی که فقط نکات مثبت در آن گفته شود.
خضریان: افکار عمومی را متشنج نکنید

علی خضریان در پاسخ به اعتراضات دانشجویان گفت: البته همه ما انتقاداتی به دولت داریم ، اما درصد این انتقادات فرق می کند. من از شما خواهش می کنم افکار عمومی را با این برخوردها متشنج نکنید ، چون این افکار تاثیرپذیرند.
قائم مقام سیاسی انجمن های اسلامی دانشجویان کشور خواستار مطرح شدن انتقادات همه دانشجویان به صورت معقول شد.
اما گفته های خضریان با فریادهای اعتراض جمعی از دانشجویان مواجه شد.
یکی از این دانشجوها گفت: مگر شما از پرونده وبلاگ نویس ها خبر ندارید؟ مگر نمی دانید وقتی انتقاداتمان را معقولانه مطرح کردیم با ما چه برخوردی شد؟ توقع دارید از کدام تریبون این انتقادات را مطرح کنیم؟
مراسم بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه شیراز ، ساعت 9 و نیم بعدازظهر روز دوشنبه ، با صدای شعارهای اعتراض آمیز دانشجویان و خروج آنها از سالن همایش ، پایان پذیرفت.
گفتنی است گروهی از این دانشجویان ، روز پنجشنبه هفته گذشته قصد تشکیل جلسه ای سیاسی را داشتند که توسط دانشگاه شیراز از برگزاری این جلسه ممانعت شد. گفته می شود جلوگیری از برگزاری این جلسه خشم دانشجویان را برانگیخته است.

عجب شبی بود!

عجب شبی بود دیشب! همه بودند ، از مشارکتی ها گرفته تا بچه های انجمن اسلامی دانشجویان و حتی ....! ( خودتان جای خالی را پر کنید.)
علی خضریان ، قائم مقام سیاسی انجمن های  اسلامی دانشجویان کل کشور یک ساعتی سخنرانی کرد. وسط های سخنرانی اش که رسید، آمد با دید اصولگرایانه ، انتخابات سال ۷۶ و خاتمی و سعید حجاریان و عبدالله نوری و هاشمی رفسنجانی را یکی یکی به سواستفاده از جریانات دانشجویی محکوم کند که کم کم صدای اعتراض همه دانشجوها بلند شد.
صدای "هوهو" و اعتراض دانشجوها کم کم بالا گرفت و حتی جمشید جم هم از این قضیه جان سالم به در نبرد وقتی دانشجوها می خواندند "خواننده حکومتی مایه ننگ ملتی!"
بعد هم که اجرای دسته جمعی "یار دبستانی" و آخر سر که کم کم کار داشت به درگیری فیزیکی می کشید. این وسط فرصتی هم فراهم شد تا بتوانم گفتگویی اختصاصی با جمشید جم بگیرم.
به زودی گزارش کامل قضایای دیشب دانشگاه شیراز ، همراه با مصاحبه اختصاصی جم را اینجا خواهم گذاشت.

درد غریب

عجب شبی بود! بعد از کلی خندیدن به دنیا ، یکهو می بینی دور و برت خالی می شود و هر کس می رود پی کار خودش ، و تازه می فهمی که چقدر کله ات داغ بوده!
باران هم که ول کن نبود. قطره ، قطره ، قطره ، داشتم قندیل می بستم! مزه شیرکاکائو کم کم از زیر دندانم رفت و تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده! آن شب بارانی ، توی تنهایی خودم خیلی راه رفتم و خیلی فکر کردم و هر چی فکر کردم بیشتر دیوانه شدم. غم عجیبی بود ، از همان شب شروع شد.
انگار ماری که روی قلب آدم چنبره می زند و ولت نمی کند. هی خودت را می خوری ، هی به هم میریزی ، و اصلا انگار خیلی آرام داری می میری...!
درد غریبی است!

پی نوشت: یارب مباد آن که گدا معتبر شود 
                گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود

سمفونی مردگان

کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است ، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم ، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟
فعلا هنوز فصل دوم هستم ، بعدا بیشتر خواهم نوشت...
پی نوشت: قالب دوست داشتنی ام برگشت. 

روزی تو خواهی آمد
از کوچه های باران
تا از دلم بشویی
غم های روزگاران ...

جامعه ایده آل یعنی چه؟

۱- هنگامی که مارکس کتاب سرمایه را می نوشت و به مرور پایه های ایدئولوژی کمونیسم را میریخت ، شاید به فکرش هم خطور نمی کرد که تئوری هایش در قرن بیستم در عمل شکست بخورند ، تا آنجا که به تجزیه یک کشور بیانجامد. همانطور که نیچه نیز هنگام پرداختن به نظریه "قدرت گرایی"اش نمی توانست پیش بینی کند که نظریاتش پایه ریز فجیع ترین جنایت های انسانی در جنگ جهانی دوم باشد. این چنین مثال هایی در مورد بسیاری تئوریسین های سیاسی صدق می کند که تلاش داشتند با ایدئولوژی هایی که جزء به جزء زندگی بشری را تفسیر می کرد بشر را به آنچه از منظر خودشان جامعه ای ایده آل بود برسانند. از افلاطون و ارسطو گرفته تا مارکس و نیچه و انگلس و حتی تئوریسین های جامعه مذهبی. این برنامه ریزی ها و این تئوری ها در نگاه اول خیلی زیبا و جذاب نشان می داد ، اما در عمل شکست می خورد. حال این سوال پیش می آید که چرا مردم شوروی که در ۱۹۱۷ با اشتیاق به خیابان ها ریختند تا جامعه ایده آل خود را از نو بسازند ، بعد از گذشت کمتر از یک قرن ، از همه چیز خیلی زود خسته شدند؟ چرا مارکسیسم با همه عدالت خواهی و برابری طلبی اش شکست خورد؟ واقعیت این است که مارکس هنگامی که اینچنین تئوری هایی را مطرح می کرد مختصات زمانی عصر خود را در نظر گرفته بود و طبیعی است که بشر قرن بیستم با بشر دوران مارکس تفاوت چشمگیری دارد.
۲- واقعیت دیگری که هر چند تلخ است ، اما مجبوریم بپذیریم این است که جامعه ایده آل به چند دلیل وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد.
اول این که بشر دائما در حال تغییر است و تئوری های ۱۰۰ سال پیش مسلما جوابگوی بشر امروز نیست ، همان طور که تئوری های امروز جوابگوی بشر یک قرن آینده نخواهد بود.
دوم این که اصلا بستگی دارد که "ایده آل" را چطور تعریف کنیم؟ بعضی ایده آل را جامعه ای تعریف می کنند که برابری کامل بر آن حاکم باشند ، گروهی معتقدند جامعه همواره احتیاج به مصلحانی دارد که آن را رهبری کنند ، برخی روشنفکران به حاکمیت ملی معتقدند و گروهی نیز خوشبختی جامعه را در گرو دین و مذهب می جویند. بنابراین هیچوقت جامعه ایده آلی وجود نخواهد داشت که جوابگوی نیازها و خواسته های تک تک افراد جامعه باشد.
سوم ؛ هر ایدئولوژی و هر تزی ، آنتی تز خود را دارد و مسلما هر نظریه ای ضد خودش را به مرور نشان می دهد. یعنی هیچ عقیده و آرمانی نیست که بتواند از همه جنبه ها بشر را خوشبخت کند.
۳- در جامعه ای که اصلا نمی شود "ایده آل" را تعریف کرد ، باید شرایطی فراهم شود تا تک تک افراد به ایده آل های سیاسی- اجتماعی خودشان برسند. بنابراین در یک جامعه دموکراتیک ، همواره نظر و رای اکثریت ـ آن هم فقط برای یک دوره موقت ـ ملاک است. چنین جامعه ای هیچگاه به پوسیدگی نخواهد رسید ، چون با حرکت زمان حرکت می کند و هر چند سال یک بار کلا تجدید حیات می کند. اما باز حتی در این جامعه هم به دموکراسی و به ایده آل کامل نخواهیم رسید.
۴- صد و پنجاه سال پیش در ایالات متحده از سیاهپوستان به عنوان برده بیگاری کشیده می شد ، اما امروز می بینیم که در همین آمریکا یک سیاهپوست به ریاست جمهوری انتخاب می شود.در همین جامعه آمریکا ، همین یک قرن پیش بود که زنان برای به دست آوردن حق رای تلاش می کردند و شاید آن زمان فکرش را هم نمی کردند که یک زن در قرن بیست و یکم بر مسند وزارت امور خارجه کشور بنشیند.
غرض آن نیست که بگوییم ایالات متحده جامعه ای ایده آل است یا دموکراسی کامل در آمریکا برقرار است. هیچکس منکر جنایاتی که در گوانتانامو اتفاق می افتد نیست و هیچکس انکار نمی کند که در همین آمریکا با بسیاری از منتقدان جامعه سرمایه داری و کمونیست ها برخورد می شود. آنچه می خواهم بگویم این است که در یک چنین جامعه ای همواره روند رو به رشد دموکراسی برقرار است و این جامعه هر روز همگام با زمان به سمت جلو حرکت می کند.
۵- امروز دوران روشنفکران و مصلحانی که سعی می کردند هدایت جامعه را بر عهده بگیرند و برای مردم خوب و بد تعیین کنند و آنها را به سمت جامعه ایده آل سوق دهند گذشته ، دورانی که عده ای دور هم می نشستند و حرفهای قلمبه سلمبه می زدند و برای مردم تصمیم می گرفتند گذشته است ، عصر قهرمانها پایان پذیرفته است. جامعه ایده آل جامعه ای است که تک تک مردم در حرکت رو به جلو آن سهم داشته باشند و تک تک مردم قهرمان ها و روشنفکرهایش باشند.
جامعه ایده آل جامعه ای است که هر روز همگام با زمان و حتی جلوتر از زمان به سمت دموکراسی حرکت کند و اینچنین جامعه ای حاصل نمی شود ، مگر هنگامی که مردمی باسواد و تحصیلکرده داشته باشد. اینچنین جامعه ای حاصل نمی شود مگر آن که حتی کارگران و راننده های تاکسی نیز کارشان را با اتکا به دانش انجام دهند. وقتی کنش اجتماعی افراد جامعه بالا باشد ، آن زمان است که این روند رو به دموکراسی شکل می گیرد و هر روز به سمت جامعه ایده آل نزدیک تر می شویم.
۶- هستند هنوز افرادی که سعی دارند با "های و هوی" کردن و به قول خودمانی ها "هوچی گری" انقلاب راه بیاندازند و همه چیز را خراب کنند ، غافل از آن که راه آنها همان راهی است که کمونیست ها در شوروی و فاشیست ها در آلمان رفتند و همان راهی است که جز شکست به هیچ جای دیگری نخواهد انجامید.

علامت سوال

" مشترک گرامی گم شده است"
گوشی موبایلم گم شده و خاموش هم هست و حالا حالا در دسترس نیستم و خیلی هم خوشحالم! چون این یعنی فعلا تعطیل و غیرقابل دسترس!
دیگر چی بنویسم که هر چی می نویسم پشیمان می شوم. یک بار می نویسم "ژورنالیسم زیر یوغ سرمایه داری" و بعد یادم می آید که همین آدمهایی که بدشان را نوشته ام دستم را گرفته اند و من چقدر بی معرفت بوده ام!... بعد از یک دوست خداحافظی می کنم ، اما فکرش را که می کنم می بینم قرار نیست این وبلاگ جای کینه های من شود ، پس برش می دارم و آخرش اصلا به سرم می زند که اینجا را تعطیل کنم و بروم یک جای دور...
جایی که هیچکس به من دسترسی نداشته باشد. دوست دارم تنها باشم این روزها ، و چقدر مدرسه موی دماغم شده است! فکرش را بکن ، هر روز صبح تا ساعت ۲ و نیم بعداز ظهر باید وقتت را چه جور بگذرانی...
خسته ام ، دیگر حال و حوصله ندارم ، انگار توی این کوچه های دلواپسی و خستگی به بن بست رسیده باشم. هرجا می روم علامت سوال است. عین دموستن یک چراغ دستم می گیرم و دور شهر می گردم دنبال یک دوست ، دوستی که ملامتم نکند ، نامردی نکند ، نصیحت نکند ، و هی اشتباهاتم را به رخم نکشد...
احتمالا حالاحالاها اینجا نمی آیم. فعلا مشترک مورد نظر تعطیل است!