پسران پرواز

۱- دیروز احساس کردم یک احمق تمام عیارم. از آن احمق هایی که به موقع به درس و تفریحات سالمشان می رسند ؛ برای روابط حسنه خانوادگی ارزش خاصی قائلند و عبادت و نظافتشان همیشه سر وقت است. من تصمیم گرفتم احمق باشم ، ساعت ها احمقانه درس خواندم ، احمقانه نشستم پای یک کمدی مزخرف درجه سه آمریکایی و خندیدم. حالا که فکرش را می کنم می بینم گاهی لازم است آدم احمق باشد ، یا لااقل خودش را به حماقت بزند. اینطور نیست؟
۲- دیشب یک فیلم باحال دیدم (به جز آن کمدی آشغال که بهش اشاره شد): fly boys یا پسران پرواز داستان اولین خلبان های آمریکایی جنگ جهانی اول است. پسرانی که هر کدام به دلیل خاص خودش داوطلبانه وارد نیروی هوایی شده ؛ حالا این دلیل می تواند هیجان و ماجراجویی باشد یا غرور اشرافی و شوالیه گری. به هر حال فیلم به دلم عجیب چسبید ، آن هم با بازی فوق العاده ژان رنو ، که کشته مرده شخصیتش هستم.
۳- من از "مطلق" متنفرم ، مطلق وجود ندارد. همه چیز نسبی است ، نمی توانی دوبار توی یک رودخانه شنا کنی ؛ به "جاودانگی" هم نمی شود زیاد اعتماد کرد. اما چطور می شود بدون اعتقاد به "مطلق" زندگی کرد؟ فکر کردنش هم دیوانه کننده است ، فکر کنم زمان خودش مشکل را حل کند...

چاییدگی

کامپیوترم ویروسی شده ، دهنم را سرویس می کند (به قول دوستان ......) خودم هم کم و بیش ویروسی ام ، بیماری مرگباری گرفته ام ، نگرانم. می ترسم دنیا از وجود من محروم شود ، آن وقت این همه آدم بدبخت بدون قهرمان چکار خواهند کرد؟! اینجور مردن را دوست ندارم ، دلم می خواهد جلو تیربار بمیرم و تا لحظه مرگم یک سیگار برگ دم دهانم باشد (درست مثل کلینت ایستوود) یا مثلا درست وقتی که حساس ترین لحظات سخنرانی تاریخی ام دارد از تلویزیون های دنیا زنده پخش می شود ، یک نفر از وسط جمعیت با کلت به قلبم شلیک کند... دنیا نگرانم می شود ، دنیا در مرگ من خواهد گریست....
اینجا ، هوا به طرز فجیعی یخ زده ، برایم دعا کنید ، برای دنیای بدون من دعا کنید!


پی نوشت جدی: به طرز بدرقمی چاییده شده ایم ، خدا خودش به خیر بگذراند.

جمع مستان

به "حمید" تذکر داده اند که سر کلاس زیاد حرف سیاسی می زند. دو سه روز پیش آقای "ی" سر صف افرادی را که صحبت های "شبکه های بیگانه" را توی مدرسه تکرار می کنند "مشتی جوجه" خواند که زیر پا له می شوند و "فریب خورده" توصیفمان کرد.
زنگ های جامعه شناسی اما نمی شود واقعا حرف نزد ، آتش همه تند است و آقای "الف" هم با مزخرفات مرتجعانه اش صدای همه را در می آورد. دو سه روز پیش جلسه پرسش و پاسخ گذاشته بودند ، از همان جلسه هایی که در آن ها با متنانت تهوع آوری سعی می کنند مغز آدم را شتشوی ایدئولوژیک بدهند. هوا خیلی پس است ، ولی "اندک اندک جمع مستان می رسد"...
یا لااقل امیدواریم برسد.

پ.ن (برای س.س): تف به این یاهوی لعنتی که به درد ترک لای دیوار هم نمی خورد. به هر حال از حهت بدقولی امشب شرمنده.

این روزها ، مطبوعات

۱- بالاخره دو-سه روز پیش "ایراندخت" را با شمایل جدید دیدم: تکرار تجربه به یاد ماندنی "شهروند" ، با یکسری بخش های ابتکاری که ایراندخت را از کارهای قبلی تیم قوچانی متمایز می کند.
دو صفحه "خبرنگار-سردبیر" که خود محمد قوچانی آن را می نویسد به دلم نشست ، صفحه طنز هم تازگی هایی داشت: ادامه ستون های به یاد ماندنی پوریا عالمی در اعتماد ملی.
اما از همه این ها جذابتر کارتون های بزرگمهر حسین پور است که فکر نکنم احتیاج به توضیحی داشته باشد. با همه این ها ، قیمت بالای مجله - که در این شرایط طبیعی به نظر می رسد- آدم را برای خریدنش -با همه جذابیت هایی که دارد- کمی بی انگیزه می کند.
۲- این روزها یک لوگوی خیلی ساده و قدیمی ، بیشتر از همیشه روی کیوسک جلب نظر می کند. به نظر می رسد روزنامه "پول" ، با سردبیری مهران کرمی تا حدود زیادی حاصل تجربیات کرمی در اعتماد ملی باشد. این را از شکل خاص صفحه بندی ، عنوان سرستون ها و حتی اسم آدم ها می شود فهمید. "پول" هر چند مختصر و در ۱۲ صفحه چاپ می شود ، اما نمونه خوبی از روزنامه نگاری حرفه ای اقتصادی است ، که در نبود روزنامه های اقتصادی قدرتمندی مثل "سرمایه" می توان تا حدودی روی آن حساب کرد. بعضی ابتکارات روزنامه پول را دوست داشتم ، مثل استفاده از صفحه آرایی قرینه و مقایسه ای (روشی که در اعتماد ملی هم استفاده می شد و در فصل صفحه آرایی کتاب روزنامه نگاری نوین عینا به همین روش اشاره شده) و استفاده درست و واقعا تاثیرگذار از گرافیک خبری. تیتر یک پول امروز به "رتبه نامطلوب آزادی اقتصاد در ایران" اختصاص داشت و در زیر تیتر از یک فرم خیلی ساده و واضح برای انتقال کل مطلب استفاده شده بود.
از همه این ها گذشته ، محتوای روزنامه پول را شاید بتوان در فضای فعلی ، همان چیزی دانست که جامعه به آن نیازمند است و صفحات مطبوعات از آن خالی. در شرایطی که روزنامه نگاری سیاسی ، هر روز محدودتر می شود و عملا بی معنی شده ، تاثیرگذارترین حرکت ، حرکت زیرساختی است. حرکتی که نگاهی ریشه یاب دارد و به زیرساخت های اجتماعی- اقتصادی مسائل توجه می کند.
۳- "اعتماد" همچنان محافظه کارانه ادامه می دهد ، در همان فرم حرفه ای و شاید تا حدودی کلاسیک و خشک. هر چند این روزها حرکت های تازه ای در اعتماد می بینیم ، مثل ویژه نامه تمام رنگی پنجشنبه ها که در نوع خودش بی نظیر است.
۴- در کنار اندک مطبوعات باقی مانده اصلاح طلب (اگر اصلاح طلب هنوز معنی داشته باشد و اگر اصلا روزنامه ای بتواند اصلاح طلب باشد) ، گروه دیگری از مطبوعات هم به حرکت حرفه ای خود ادامه می دهند: روزنامه های طیف اصولگرای منتقد احمدی نژاد (دار و دسته قالیباف) که تهران امروز در میان آنها خودنمایی می کند. به نظر می رسد تهران امروز هم مثل بیشتر روزنامه های هم رده خودش ، رویکردی فانتزی داشته باشد ، این را می شود به راحتی از طراحی ساختار شکنانه لوگو و صفحات روزنامه و سرستون ها فهمید. همشهری ، همچنان حرکت اجتماعی-شهری خودش را ادامه می دهد ، و البته مخاطبان خاص خود را هم دارد.
۵- چون من روزنامه های راست را نمی خوام اساسا ترجیح می دهم درباره شان اظهارنظر نکنم. ابرار و اطلاعات (که همیشه میانه رو بوده اند) و کیهان (که معلوم الحال است) همچنان به سبک و سیاق دهه شصت منتشر می شوند ، با آن قطع بزرگ ، تیترهای گنده و صفحات سیاه و سفید و درهمی که گیجت می کند. با این همه حرکت اطلاعات ، به طور معمول حرکتی وزین و علمی بوده و هست. 
رسالت و وطن امروز را هنوز نتوانسته ام بخوانم. اما حالا که از روزنامه ها صحبت کردم ، بد نیست درباره مجله ها هم بنویسم. "پنجره" و "مثلث" را امروز روی کیوسک دیدم و ورق زدم. به نظر می رسد ، حرکت شهروند امروز ، روی خیلی مجله های سیاسی تاثیر گذاشته. حالا سبک شهروند را می شود در خیلی از این مجله ها دید.
۶- اگرچه به لطف زحمات شبانه روزی برادران ، این روزها بهتر است روزنامه نگاران مدتی شلغم فروشی کنند ، اما از مجموع این بحث ها می شود اینطور نتیجه گرفت که روزنامه نگاری ، هنوز زنده است و نفس می کشد (حداقل در پایتخت). اما اگر این وضع ادامه پیدا کند شاید همان شلغم فروشی برایمان مفیدتر باشد. خدا آخر و عاقبت همه را به خیر کند انشاءالله...