بذار قسمت کنیم تنهایی مونو...

۱- چه باید نوشت؟ چه باید کرد؟ کجا باید رفت؟ با کی باید حرف زد؟
۲- تنهایی ، تنهای تنها... دور و برت خیلی شلوغ است ، ولی ته دلت تنهایی ، همه خیرت را می خواهند، همه می دانند صلاحت کجاست؟ کی گوش می دهد؟
۳- از چند روز دیگر باز اول مهر است و باز عده ای که ایدئولوژی هایشان را زورزورکی می خواهند توی مغز ماها تزریق کنند... لعنت به همه چیز! لعنت به هرچی معلم هست ، لعنت به فورمول ها ، لعنت به خیرخواهی! لعنت به آنها که صلاحم را می دانند!
۴- چقدر این ترانه زیباست: 
" بذار قسمت کنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
  بذار بین من و تو ، دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن..."
۵- خودم اینجا هستم ، آرزوهایم آن دور دورها ، خدایا! یعنی می شود من اینجا نباشم؟ یعنی میشود من هم به آرزوهایم ملحق شوم؟....
۶- روزی خواهم درخشید! شک ندارم...

بنیادمان بر باد رفت!


بنیادمان بر باد رفت ، به همین آسانی....
صبح خبر را از یکی از دوستان گرفتم ، و باورم نمی شد ، من دیرتر از همه فهمیدم...
بنیاد رفت ، به همین آسانی!
بنیاد ذاتا روزنامه نگار نبود ، تشنه محبت بود، این را از چشمهایش میشد خواند ، محبتی که تا آخرین روزها از او دریغ کردیم.
یادش بخیر چند ماه پیش وقتی مطلبی را در روزنامه نوشته بود که اگر چاپ می شد روزنامه را می بستند ، چقدر بچه های روزنامه بهش توپیدند ، چقدر پشت سرش بد گفتند ، گویا نمی دانستند ، تا مدتی دیگر بنیاد نخواهد بود...
بنیاد رفت و من خجالت می کشم از این که چه کارها وقتی زنده بود می توانستم بکنم و نکردم ، امروز صبح پیکرش به خاک سپرده شد ، من نرفتم ، طاقت دیدنش را نداشتم ، و غمگینم از این که بنیاد بدون خداحافظی رفت...
بنیاد رفت ، بنیادمان بر باد رفت...

خسته از همه دنیا...

۱- چه طعمی دارد اسباب کشی ، از اول زندگیم تا امروز ۹ بار طعم توام تلخ و شیرین اسباب کشی را چشیده ام ، و حالا من میان یک خروار اسباب و اثاثیه (درست نوشتم؟) نشسته ام دارم می نویسم. شبها روی تراس بزرگ میخوابم ، خیلی کیف می دهد توی این تاریکی ستاره ها را نگاه کردن ، و صبح دوباره پامی شوی ، باید بروی دنبال دنیایی که محلت نمی گذارد.
۲- می خواهی بروی ، پای رفتن نداری ، این نوستالژی مسخره تو را نمک گیر کرده است.
۳- امشب از یکی از همین کتابفروش های بغل خیابان کتاب "پنه لوپه به جنگ می رود" فالاچی را به قیمت ارزانی خریدم ، و حالا دیگر حوصله نوشتن ندارم ، می خواهم بلند شوم ، وسط همه اسباب پهن شده کف زمین ، روی موکت بنشینم و فالاچی بخوانم.
۴- چقدر بی معرفت شده اند آدم ها این روزها...

یادداشت توسری خورده من!

دیروز یادداشت ملایمی درباره عملکرد دولتمردان اصولگرا در استفاده ابزاری از شهروندان روستایی در راستای کسب رای نوشته بودم که بعد از رفتنم از روزنامه سردبیر محافظه کارمان یادداشت را کلا قیچی کرده بود. افسوس خوردم ، یادداشتی که دو سه ساعتی روی آن وقت گذاشته بودم بدجوری از صفحه پاک شد. بالاخره دلم برای یادداشتم سوخت و یادداشت توسری خورده را اینجا گذاشتم.

مناطق محروم ، پله صعود قدرت مداران

به جرات می توان گفت طی 30 ساله پس از انقلاب اسلامی ، هیچ دولتی به اندازه دولت نهم محرومیت زدایی از مناطق روستایی و خدمت به مناطق محروم را محوریت شعارهای خود قرار نداده است. محبوبیت احمدی نژاد و دیگر همفکران وی در دولت نهم بین شهروندان مناطق روستایی و شهرستان های کشور ، مدعایی قوی بر گفته فوق است.

از سوی دیگر ، باید اذعان داشت اکثریت جمعیت کشور را شهروندان این مناطق محروم تشکیل می دهند.

نباید غافل شد از این مقوله که متاسفانه امروز ، هنوز شهروندان روستایی از بینش سیاسی کافی نسبت به اموری که در سطح وسیع در کشور در جریانند ، برخوردار نیستند.

شعارهای پوپولیستی همچون «آب و برق مجانی» ، «کمک به وضعیت معیشتی روستاییان» ، «توسعه مناطق روستایی» و «گسترش ساخت و ساز عمرانی» ، همه و همه وسیله بسیاری قدرت طلبان اصولگرا طی سالیان اخیر برای کسب رای از این مناطق بوده است.

جمعیت کثیری که هنوز بسیاری وقایع سیاسی روز را آنطور که هست و آنطور که باید باشد نمی بینند.
عدم دسترسی کافی روستاییان به رسانه های جمعی کشور و فاصله زیاد جمعیت مناطق محروم از تحلیل های سیاسی روز و تا حدودی فقر اطلاعاتی در این مناطق ، همه و همه دست به دست هم داده اند تا ساکنان این مناطق ، با دیدی بسته نسبت به شرکت در انتخابات اقدام نمایند. این بینش محدود  ، می تواند پله مناسبی باشد برای صعود قدرت مداران بر صندلی قدرت.
در این بین ، طرح شعارهای ساده و کلی ، استفاده از احساسات روستاییان و وعده و وعید دادن به روستاییان برای حل مشکلات ، راهکار خوبی است که چه بسا بسیاری سوداگران صندلیهای دولتی،  ممکن است از امروز برای کسب رای از جمعیت کثیر ساکن مناطق محروم کشور در نظر گرفته باشند و چندان از واقعیت دور نیست اگر بگوییم بسیاری دولتمردان غیرمردمی طی سالیان گذشته ساده نگری روستاییان را ابزار رشد خود قرار داده اند.

شعارهای پوپولیسی همچون «آب و برق مجانی» ، «کمک به وضعیت معیشتی روستاییان» ، «توسعه مناطق روستایی» و «گسترش ساخت و ساز عمرانی» ، همه و همه وسیله بسیاری قدرت طلبان اصولگرا طی سالیان اخیر برای کسب رای از این مناطق بوده است.

از سوی دیگر بینش سیاسی کوتاه روستاییان ، سبب می شود بسیاری اقدامات هر چند کوچک مسئولین در این مناطق ، بزرگ جلوه کند.

.شهروندانی که در دید آنها حتی ایجاد چند پارک محلی در منطقه ، اقدام مثبت عظیمی تلقی میشود.

کمتر از یک سال ، به انتخابات ریاست جمهوری دهم باقی مانده است و مردم مناطق دورافتاده کشور ، از جمله شهرستان های فارس ، همچنان با محرومیت دست و پنجه نرم می کنند. شاید بتوان گسترش بینش سیاسی مردم در شهرستان های فارس را ، به مثابه پیشگیری پیش از درمان دانست. پیشگیری از تکرار اشتباهات گذشته و پیشگیری از این که روستاییان فارس تحت تاثیر برخی شعارهای عوام فریبانه ، گرفتار انتخابی چشم بسته و احساساتی شوند.

انتخابی که نه فقط سرنوشت آنها ، بلکه سرنوشت 70 میلیون نفر جمعیت شهری و روستایی را رقم خواهد زد.