بذار قسمت کنیم تنهایی مونو...
۱- چه باید نوشت؟ چه باید کرد؟ کجا باید رفت؟ با کی باید حرف زد؟
۲- تنهایی ، تنهای تنها... دور و برت خیلی شلوغ است ، ولی ته دلت تنهایی ، همه خیرت را می خواهند، همه می دانند صلاحت کجاست؟ کی گوش می دهد؟
۳- از چند روز دیگر باز اول مهر است و باز عده ای که ایدئولوژی هایشان را زورزورکی می خواهند توی مغز ماها تزریق کنند... لعنت به همه چیز! لعنت به هرچی معلم هست ، لعنت به فورمول ها ، لعنت به خیرخواهی! لعنت به آنها که صلاحم را می دانند!
۴- چقدر این ترانه زیباست:
" بذار قسمت کنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن..."
۵- خودم اینجا هستم ، آرزوهایم آن دور دورها ، خدایا! یعنی می شود من اینجا نباشم؟ یعنی میشود من هم به آرزوهایم ملحق شوم؟....
۶- روزی خواهم درخشید! شک ندارم...
۲- تنهایی ، تنهای تنها... دور و برت خیلی شلوغ است ، ولی ته دلت تنهایی ، همه خیرت را می خواهند، همه می دانند صلاحت کجاست؟ کی گوش می دهد؟
۳- از چند روز دیگر باز اول مهر است و باز عده ای که ایدئولوژی هایشان را زورزورکی می خواهند توی مغز ماها تزریق کنند... لعنت به همه چیز! لعنت به هرچی معلم هست ، لعنت به فورمول ها ، لعنت به خیرخواهی! لعنت به آنها که صلاحم را می دانند!
۴- چقدر این ترانه زیباست:
" بذار قسمت کنیم تنهایی مونو ، میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو ، دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن..."
۵- خودم اینجا هستم ، آرزوهایم آن دور دورها ، خدایا! یعنی می شود من اینجا نباشم؟ یعنی میشود من هم به آرزوهایم ملحق شوم؟....
۶- روزی خواهم درخشید! شک ندارم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط سروش
|