خسته از "زشت دیدن" و "زشت شنیدن". از نو می نگرم همه چیز را. بادی که از دوردست ترین قله ی جهان جاری است و روی صورتم سر می خورد ، خورشیدی که گاه هست و گاه نیست - اما همیشه هست- و زلف هایی که آشفته در باد...
بیا از اول شروع کنیم.





پ.ن: روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
        بی تو اگر سرخ شود با مدد غازه شود