206
آنان - همان ارواح سرگشته و حيران را مي گويم- آزاد بودند. معلق و بي وزن ، بر قله ي كوه قاف - بلندترين كوه دنيا- و زلف هاشان ، آشفته در باد ، رو به سوي جايي كه هيچ جا نبود.
آنان ، همه ي عمر را به جستجوي "آزادي" گذرانده بودند.
.
.
.
و "پدر" ، هماره با خشم و شفقت فرزندان گم شده اش را مي خواند ، و فراريان ننگ "زنده بودن" را همچون داغي بر پيشاني خود دارند. باري آنان آزاد هستند.
آنان ، همه ي عمر را به جستجوي "آزادي" گذرانده بودند.
.
.
.
و "پدر" ، هماره با خشم و شفقت فرزندان گم شده اش را مي خواند ، و فراريان ننگ "زنده بودن" را همچون داغي بر پيشاني خود دارند. باري آنان آزاد هستند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۲ ب.ظ توسط سروش
|