204
بيشتر غروبا هوايي ميشم. دلم ميخواد يه جوري از خونه بزنم بيرون ، به هر بهانه اي.
هواي شيراز محشر شده. يادم ميافته به شعر سعدي ، يعني همون دو بيتي كه تو مقدمه ي تصنيف گلستان ميگه - و تو كتاب درسي مون اومده بود- :
" اول ارديبهشت ماه جلالي بلبل گوينده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلي همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
اينا رو كه مي خونم هوايي تر ميشم ، آهي ميكشم از سر درد و اين كه كاش مجبور نبودم روح خودمو زنداني كنم توي... - و خودخواسته را تدبير نيست-
راستي ديشب رفتم كليات سعدي رو از اون بالا برداشتم ، تصحيح فروغي ، يه كتاب خيلي خيلي سنگين كه كلي هم خاك خورده بود ، ولي تازگي خودشو از دست نداده بود. نعت پيامبر اكرم رو خوندم ، اول بوستان. بعد رفتم سر طيبات از ب بسم الله: "اول دفتر به نام ايزد دانا"
هي خوندم و خوندم ، رسيد به "غم زمانه خورم يا فراق يار كشم" و "اي سرو بلند قامت دوست / وه وه كه شمايلت چه نيكوست"
داشتم به اين فكر مي كردم كه اگه نسل ما - يعني اول از همه خودم- با اينجور افكاري بزرگ شده بوديم ، اگه درك كرده بوديم كه داشتن اينچنين بزرگاني يعني چي ، اگه "ادب" ياد گرفته بوديم ، چقدر فاصله داشتيم با اون چيزي كه الان هستيم...
بگذريم...
هواي شيراز محشر شده. يادم ميافته به شعر سعدي ، يعني همون دو بيتي كه تو مقدمه ي تصنيف گلستان ميگه - و تو كتاب درسي مون اومده بود- :
" اول ارديبهشت ماه جلالي بلبل گوينده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلي همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
اينا رو كه مي خونم هوايي تر ميشم ، آهي ميكشم از سر درد و اين كه كاش مجبور نبودم روح خودمو زنداني كنم توي... - و خودخواسته را تدبير نيست-
راستي ديشب رفتم كليات سعدي رو از اون بالا برداشتم ، تصحيح فروغي ، يه كتاب خيلي خيلي سنگين كه كلي هم خاك خورده بود ، ولي تازگي خودشو از دست نداده بود. نعت پيامبر اكرم رو خوندم ، اول بوستان. بعد رفتم سر طيبات از ب بسم الله: "اول دفتر به نام ايزد دانا"
هي خوندم و خوندم ، رسيد به "غم زمانه خورم يا فراق يار كشم" و "اي سرو بلند قامت دوست / وه وه كه شمايلت چه نيكوست"
داشتم به اين فكر مي كردم كه اگه نسل ما - يعني اول از همه خودم- با اينجور افكاري بزرگ شده بوديم ، اگه درك كرده بوديم كه داشتن اينچنين بزرگاني يعني چي ، اگه "ادب" ياد گرفته بوديم ، چقدر فاصله داشتيم با اون چيزي كه الان هستيم...
بگذريم...
پ.ن: اين بيت هم خيلي قشنگ بود:
" خود نه زبان در دهان عارف مدهوش/ حمد و ثنا مي كند كه موي بر اعضا"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۷ ب.ظ توسط سروش
|