194
شنبه هست ، سيزدهم فروردين. غروب سومين روز متوالي كه از خونه بيرون نميرم. اولين سيزده بدري كه غصه ي "فردا مدرسه شروع ميشه" رو ندارم. نميدونم الان چه حسي داشته باشم. فراز ميگفت يه جور شرطي شدنه - اين نظريه ي يه روانشناس معروفه به اسم پاولوف- يعني اين كه امسال هر چند مدرسه اي در كار نيست ، ولي به طور طبيعي سيزده فروردين يه جور عجيبي دپرس ميشي.
البته در مورد من كه اينجور نيست. شايد علتش اين باشه كه من به طور طبيعي بيشتر وقتا دپرس هستم ، طبيعتا سيزده فروردين با چهارده فروردين با يك اسفند زياد فرقي ندارم برام.
حالا چرا اينا رو گفتم؟ بي هدف. فقط ميتونم اضافه كنم كه چقدر خوشحالم كه امسال ديگه مدرسه نميرم. و اين كه هيچوقت خاطراتش برام رويايي نيستن ، و دوست ندارم راجع به گذشته م فكر كنم. براي من چيزي كه از گذشته مونده فقط يه كابوسه ، و چيزي كه در آينده مي بينم واقعيتي كه خيلي زود تبديل به كابوس ميشه.
بگذريم ديگه. يادداشت روزانه بود. ضمنا ديگه هم كتابي نمي نويسم- نكته بي اهميتي بود كه به خودم يادآوري كردم- همين.
البته در مورد من كه اينجور نيست. شايد علتش اين باشه كه من به طور طبيعي بيشتر وقتا دپرس هستم ، طبيعتا سيزده فروردين با چهارده فروردين با يك اسفند زياد فرقي ندارم برام.
حالا چرا اينا رو گفتم؟ بي هدف. فقط ميتونم اضافه كنم كه چقدر خوشحالم كه امسال ديگه مدرسه نميرم. و اين كه هيچوقت خاطراتش برام رويايي نيستن ، و دوست ندارم راجع به گذشته م فكر كنم. براي من چيزي كه از گذشته مونده فقط يه كابوسه ، و چيزي كه در آينده مي بينم واقعيتي كه خيلي زود تبديل به كابوس ميشه.
بگذريم ديگه. يادداشت روزانه بود. ضمنا ديگه هم كتابي نمي نويسم- نكته بي اهميتي بود كه به خودم يادآوري كردم- همين.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۷ ب.ظ توسط سروش
|