143
امروز بهتر بودم. تا همین ده دقیقه پیش که چیزی ناخواسته حالم را گرفت ، به آرامی و دردناک. چیزی مثل حس پشیمانی. از این ده دقیقه که بگذریم بقیه اش خیلی عادی گذشت.
صبح با فراز قرار داشتم. فلکه معلم. از آنجا پیاده راه افتادیم طرف قدوسی غربی ، زرهی ، پارک قوری. مثل همیشه بود. منظورم این هست که چیز خاصی اتفاق نیافتاد. نه این که بد گذشت.
بعدش برگشتم و مقادیری درس خواندم -کتاب جغرافیای پیش دانشگاهی که بدجور روی اعصابم راه می رفت- ، طرف های عصر ، یعنی غروب ناهار خوردم. مهم نیست چی داشتیم.
آها ، تنها قسمت متمایز روزم را یادم رفت تعریف کنم -برای خودم- ، این که توی ده دقیقه وقت آزادی که داشتم -بین درس ها- نشستم پشت ساز ، دفتر نتم را باز کردم و تمی را که چند روز پیش توی دو دیز مینور نوشته بودم پیدا کردم. دیدم بد چیزی نیست ، یک کم بیشتر که رویش کار کردم ، بیشتر شکل گرفت. تا بالاخره شد این چیزی که ضبط کردم و برای آپلود کردنش از خانه زدم بیرون ، در به در از این کافی نت به آن کافی نت. تا بالاخره الان که اینجا نشسته ام و بعد از همه ی این دردسرها دارم خزعبلات روزانه ام را اینجا یادداشت می کنم.
فعلا ، بیشتر از این حوصله ندارم حرف بزنم. کار را می گذارم تا اگر کسی دوست داشت دانلود کند. فکر کنم ارزشش را داشته باشد.
زمستان ۸۹ (دانلود از پیکوفایل)
صبح با فراز قرار داشتم. فلکه معلم. از آنجا پیاده راه افتادیم طرف قدوسی غربی ، زرهی ، پارک قوری. مثل همیشه بود. منظورم این هست که چیز خاصی اتفاق نیافتاد. نه این که بد گذشت.
بعدش برگشتم و مقادیری درس خواندم -کتاب جغرافیای پیش دانشگاهی که بدجور روی اعصابم راه می رفت- ، طرف های عصر ، یعنی غروب ناهار خوردم. مهم نیست چی داشتیم.
آها ، تنها قسمت متمایز روزم را یادم رفت تعریف کنم -برای خودم- ، این که توی ده دقیقه وقت آزادی که داشتم -بین درس ها- نشستم پشت ساز ، دفتر نتم را باز کردم و تمی را که چند روز پیش توی دو دیز مینور نوشته بودم پیدا کردم. دیدم بد چیزی نیست ، یک کم بیشتر که رویش کار کردم ، بیشتر شکل گرفت. تا بالاخره شد این چیزی که ضبط کردم و برای آپلود کردنش از خانه زدم بیرون ، در به در از این کافی نت به آن کافی نت. تا بالاخره الان که اینجا نشسته ام و بعد از همه ی این دردسرها دارم خزعبلات روزانه ام را اینجا یادداشت می کنم.
فعلا ، بیشتر از این حوصله ندارم حرف بزنم. کار را می گذارم تا اگر کسی دوست داشت دانلود کند. فکر کنم ارزشش را داشته باشد.
زمستان ۸۹ (دانلود از پیکوفایل)
پ.ن: زندگیم را که نگاه می کنم ، آلبوم سنگینی از دردها را می بینم. هر ورقش را که باز می کنم ، تیری در گوشه ای از قلبم فرو می رود ، زخم کهنه ای است که سر باز می کند...
(نمی خواهم تلخی این حرفها فضای کارم را تحت تاثیر قرار بدهد. هر چند همان هم از درد و تلخی خالی نیست.)
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۹ ب.ظ توسط سروش
|