سلام! به قول خودت نامه نوشتن با آن جزئیات و قوانین مزخرفش را بلد نیستم!

این را برای دوستی می نویسم که شاید اشتباه باشد اگر الان او را تحت عنوان یک دوست نام میبرم. برای همانی که خودش را این روزها بدجوری گم کرده...

می بینم برای خودت کسی شده ای! موفق ، پرتلاش ، فعال...

این روزها خیلی زندگی به تو خوش می گذرد! حق هم داری ، من هم وقتی جای تو بودم بهم خوش میگذشت...

این روزها می دانم زندگی برایت شیرین شده ، و خیلی خوشحالم ، خوشحال از این که می بینم دیگر مثل آن وقت ها نمی گویی همیشه افسرده ام ، و خوشحال از این که برای خودت آرمان ها و آرزوهای بلندی داری ، و اصلا خوشحال از این که خوشبختی! چون همیشه مثل یک برادر ، دوستت داشته ام ، دارم و خواهم داشت...

نمی دانم همیشه اینجور خوشحال باشی یا نه ، اما فکر می کنم دنیا همیشه اینجور نخواهد بود...
توی این دنیا ، خیلی زود چیزها دل آدم را می زنند. خیلی زود خسته می شوی ، توی این راه سخت ، گاهی پیش می آید که دیگر نتوانی جلو بروی ، گاهی می شود که از همه چیز ناامید می شوی...

صبر کن! هنوز اول راه است! یکوقت می شود که بغضت می گیرد ، دوست داری دوستی داشته باشی ، تا گریه هایت ، عقده هایت را سرش خالی کنی...

یکوقت می شود که فقط یک گوش شنوا می خواهی تا درددل هایت را سرش خالی کنی... صبر کن!

میز و صندلی ها می آیند و می روند ، اما آدم ها همانی که هستند می مانند.

به هر حال خودت خوب می دانی از دستت خسته ام ، دلم را غمگین کرده ای ، اشکالی ندارد! شاید نمیدانستی ، شاید عمدا نبود ، شاید...

زیاد پرحرفی کردم! ادامه بده! موفق خواهی بود! آینده روشنی در پیش داری، با کلی سختی و مشکلات ، موفق خواهی بود...

اما همیشه یادت باشد ، اینجا کسی هست که اگرچه دوستت نمی دانیش ، همیشه به فکرت خواهد بود و همیشه آرزو دارد تو موفق باشی! مواظب باش ، فقط هیچوقت خودت را گم نکنی...

بدرود!