۲- صفحه نوجوان تحلیل روز همچنان به کار خود ادامه می دهد. منتهی ستون تازه ای به نام "ستان" به آن اضافه شده است. امید زیادی به موفقیت این ستون که دارای محتوای طنز است دارم که البته در این راه از حمایت یکی از دوستان بسیار عزیزم برخوردار هستم.
۳- خدایا ، چقدر من به این تحریریه و اتاق فنی دلبسته شده ام. وقتی آدم به چیزی عادت کرد دیگر نمیتواند آن را ول کند. امیدوارم حالا حالاها مجبور نشوم تحلیل روز را ترک کنم. چون یک جورهایی با این محیط دوست داشتنی مانوس شده ام.
۴-از روزنامه بگذریم. این روزها درگیر امتحان ها بودم که خوشبختانه روز شنبه به پایان می رسد. توی این مدت امتحانات تقریبا از خودم راضی بودم . چون از یک طرف خوب خواندم و توی بیشتر امتحان ها نمره خوبی گرفتم و از طرف دیگر توانستم به خوبی صفحه نوجوان را همزمان با درسم بچرخانم.
۵- این روزها دوستان خوب بسیاری پیدا کرده ام که از محبت های همه شان بسیار بسیار ممنونم. دوستانی که جدا شدن از آنها واقعا برایم سخت است. هیچ چیز به اندازه داشتن دوستی که همدرد، رازدار و شنونده مشکلات آدم باشد روحیه به من نمی دهد.
۶- چقدر این سه تفنگدار جذاب است! دو ماه است که این رمان را از جلد یکش که خیلی خیلی قطور بود شروع کرده ام و حالا دارم جلد هفت از این رمان ۱۰ جلدی را می خوانم. واقعا مطالعه به قول یکی از فیلسوف ها (فکر کنم هرمان هسه بود) غذای روح است.
۷- از یکشنبه دوباره مدرسه شروع می شود. نمی دانم باید گریه کنم یا بخندم! دوباره باید هر روز ۶ صبح از خواب ناز بیدار بشوم و سر کلاس خشک این دبیرها بشینم.
