منظور از ازدواج موقت چیست ؟ !!!

یکی از مسخره ترین احکامی که جدیدا سر زبان ها افتاده همین قضیه ازدواج موقت است ، خدایا! هرچقدر فکر می کنم نمی فهمم ازدواج موقت یعنی چه؟ .... کلاهی شرعی روی عمل ناشایست زنا؟ .... بسیاری کوته فکرانی که از ازدواج موقت حمایت می کنند توجیه آن را برطرف سازی امیال جنسی جوانان به شیوه سالم ! معرفی می کنند!!! انگار برای برقراری روابط جنسی نامشروع با جنس مخالف تنها نیاز به خواندن یک خطبه می باشد تا این روابط جنبه اسلامی و مشروع پیدا کند!!! گاهی ما از احکام دین پیروی می کنیم ، بدون این که اندکی تفکر کنیم و بدانیم فلسفه این احکام چیست . در واقع مثل این است که ما بدون این که بدانیم برای چه نماز می خوانیم ، هر روز نمازمان را به جا بیاوریم ، یکی از دوستان در خصوص چنین نماز خواندنی می گفت از نوک زدن کلاغ روی زمین بی ارزش تر است. قضیه ازدواج موقت یا زن صیغه ای هم همین است ! ما بدون این که کمی تعقل کنیم که به چه دلیل اسلام روابط نامشروع با جنس مخالف را حرام کرده است ، اقدام به خواندن خطبه می کنیم ، بعد از آن مرتکب هر عملی می شویم و توجیه آن را دستورات اسلام می دانیم . بدون این که توجه کنیم که هدف از ازدواج و خطبه عقد این است که افراد زندگی خانوادگی پایداری داشته باشند و نهاد خانواده محکم باشد و نهایتا فرزندان سالمی به جامعه تحویل شوند. نمونه بارز این اتفاق صد سال پیش هنگامی اتفاق افتاد که قند وارد ایران شد و تعدادی از روحانیون متعصب به دلیل این که قند ساخته انگلستان است آن را نجس دانستند و حرام اعلام کردند. پس از مدتی بر اثر فشار یا اجتمالا زیرمیزی انگلیسی ها همان روحانیون تغییر فتوا دادند و اعلام کردند: چون قند با آب چای شسته می شود ، بنابراین نجاست آن برطرف می گردد و مصرف آن حلال است. ازدواج موقت هم علنا کلاهی شرعی است بر روی زنا. در پایان باید گفت نبایست از مقام روحانیت و حتی از دستورات دین اسلام سوء استفاده شود و بوسیله آن روی هر گناهی کلاه شرعی کشیده شود. اگر قرار است مردم در روابط جنسی نامشروع خود آزاد باشند ، اگر علنا این مسئله اعلام شود بسیار وزین تر از این است که اسم اسلام و ازدواج موقت را روی آن بگذارند ، چرا که توهینی نسبت به دین اسلام و دستورات خداوند محسوب می گردد.

خبرنگاری و فحش کشی !

مدتی است که بنا به دلایلی تصمیم گرفته ام مسائل سیاسی و اجتماعی را ول کنم و فقط یادداشتهای شخصی ام را بنویسم. اصلا گور پدر این اجتماع! ما هیچ وقت آدم بشو نیستیم! از دیروز شروع میکنم. از آنجایی که قرار است یک هفته تمام روی موضوع اعتیاد مانور بدهم دیروز سعی کردم با یکی از مسئولین محترم نیروی انتظامی و مبارزه با مواد مخدر استان فارس تماس بگیرم و برای مصاحبه وقت بگذارم.دیروز ظهر که زنگ زدم از آنجایی که در نماز جمعه حضور داشت گوشی موبایلش را برنداشت. یک ساعت بعد زنگ زدم و وقتی از او خواستم وقتی را برای مصاحبه به روزنامه اختصاص دهد گفت: آقا مگر شما کار و زندگی ندارید این موقع ظهر روز تعطیل زنگ می زنید؟ ... بعد با لحن قاطع و محکمی گفت : فردا زنگ بزنید ببینم وقت دارم یا نه ... صبح امروز ساعت ۹ از دفتر مدرسه به او زنگ زدم. دیدم گوشی اش را برنمی دارد. اما مگر دست بردار بودم؟ .... آنقدر گوشی تلفن را نگه داشتم تا بردارد! بالاخره با صدایی گرفته و خواب آلود جواب داد : بفرمایید. (جای سوال است که چطور یک مسئول نیروی انتظامی که کارهای مهمی را بر عهده دارد ساعت ۹ صبح هنوز خواب است!)

- سلام جناب سرهنگ ! من دیروز هم مزاحم شدم... ببخشید ، بد موقع که زنگ نزدم؟ ...

این بار با عصبانیت گفت : چرا اتفاقا خیلی بدموقع زنگ زدید!

و گوشی را قطع کرد. زنگ بعد خواستم دوباره از دفتر مدرسه با او تماس بگیرم که گفتم این دفعه بعیدنیست چند تا حرف رکیک گنده و آبدار از دهانش بشنوم. این بود که زنگ زدم روزنامه و گفتم خودتان قرار مصاحبه را با او ردیف کنید. یک ساعت بعد که زنگ زدم تا نتیجه کار را بدانم دبیر خبر روزنامه گفت:

از ترس تو گوشی موبایلش را خاموش کرده!

به خودم گفتم  از این به بعد در راه خبررسانی باید پی فحش کشی را هم به تنم بمالم!